مقدماتی: با تمام احترام و اعتقادی که به خدای یکتای نامرئی و ندیدنی و لمس نشدنی دارم، می خواهم تأکید کنم که خدای هر کس شکل و شمایلی دارد و رنگ و لعابی. خدای کسی روشن است و متبسم و مهربان، و خدای دیگری عصبانی است و خشن و زودرنج. تفاوت در شکل و شمایل و رفتار و برخورد خداوندگار، به زعم من، از تربیت و شرایط دوران کودکی نشأت می گیرد. تصویری که در کودکی برای خدا در ذهن من و تو توسط مربیان ساخته شده است، همان می شود مبنای رنگ و روی خدا در بزرگسالی.

حذفی: تا قبل از این، خدای من هم کم و بیش خشن بود و انتقامجو. احساس می کردم به هر کجروی حساسیت نشان می دهد و قدرتنمایی می کند و خودی نشان می دهد. تا قبل از این خدایی داشتم سختگیر و بدپیله. منتظر نشسته بود من یا هر بنده ای پا به بیراهه بگذارد تا خود را نشان دهد و کیفرخواستی تنظیم کند که بیا و ببین. اینها همه بود تا ...

نیمه نهایی: اینها همه بود تا زمانی که خودم «پروردگار» شدم. بله، اینها همه بود تا زمانی که «پدر» شدم. فرزندی پیدا کردم که ارتباطش با من، کم و بیش شبیه ارتباطی است که با پروردگارم دارم. عصبانی ام می کند، حرف گوش نمی دهد، لجبازی می کند و . . . و از آن طرف شیرین می شود، زبان می ریزد و حرف شنو می شود، عذر می خواهد و بغلم میکند و . . .

در کمتر از ثانیه همه چیز را فراموش می کنم و خوبی هایش را می بینم. عذرخواهی اش بیش از اشتباهش به چشمم می آید و به راحتی می بخشمش.

فینال: مقایسه ای در کار نیست. اما بعید است . . . خیلی بعید است که من ِ کوچک و ناقابل مهربان تر از خالق و پروردگار میلیاردها موجود جاندار و بیجان باشم.