شوربا
۲. چشم پیچیده است و پروسه ی «دیدن» شاید یکی از پیچیده ترین ها باشه. اما جراحی چشم ... فکر می کنم این یکی شگفت انگیزتر از اصل خلقتش باشه. که این یکی را مخلوق و با دست و ادوات زمینی انجام می دهد و آن یکی را خالق و با سخت افزارهای آسمانی.
۳. خیلی دقت کردم، اما دست آخر نفهمیدم طالب لو عمدا توپ رو گذاشت توی دروازه یا سهوا.
۴. همه ش وصل است به اعصاب. ریشه اش هیجان است و اضطراب. بعد از سه ماه که گوارشم شده بود عین ساعت سواچ، امروز همه چیز ریخت به هم ... آب مروارید گلکار بزرگ سببی شد تا دل و روده ی حقیر یاد گذشته کند و ...
۵. چند روز پیش می خواستم یه پست بنویسم و بپرسم که شما این جمله رو واسه کی دوست دارین بخونین: «اونقدر زنده بمونم که برای تو بمیرم» و بعد به عنوان سورپریز جواب خودم رو بعدنوشت بنویسم! و بعدترش یادم اومد، شاید هم یادم انداختن که همین چند ماه پیش جواب این سؤال رو نوشته ام ... آلزایمر از این بدتره؟!
۶. تمام اضطرابمون این بود که چشم حین جراحی دچار خونریزی نشه که با شرایط خونی گلکار بزرگ، کار خیلی سخت می شد و عواقبش غیر قابل پیش بینی ... خدا رو شکر که اضطراب ما فقط اضطراب بود و هیچ اتفاق خاصی نیفتاد.
۷. «یحیی»! شاید یه پست با این عنوان نوشتم یه روزی.