من گاز میخوام
استاده رو تا حالا خیلی دیده بودم. تمام 3 ماهی که دوره قبلی رو میرفتم و حتی گاهی جمعهها. ولی زمستون بود، همیشه کاپشن تنش بود و با کولهپشتیش یلخی واسه خودش توی موسسه میگشت. یعنی کلا یجوری بود که من اولا فکر میکردم دانشجوئه، انقدری که واسه خودش خوشحال و هشل هفت بود. بعد جلسه اولی که رفتم سرکلاسش، یک تیشرت GAP طوسی آستین کوتاه پوشیده بود و با همون کوله پشتی معروف اومد سر کلاس. منم که به عادت همیشهام جلوی ِ جلو نشسته بودم که اگه برم ته ِ کلاس دیگه هیچی گوش نمیدم و میرم توی هپروت. آمد سر کلاس و وایساد جلوی ِ من و یک نمایش کامل از بازوهای خوش فرم و سینههای نوکبیرونزدهاش به اجرا گذاشت. بعد من تمام مدت کلاس خودم را میدیدم که با دندون از بازوهاش آویزون شدم. یعنی تنها حسی که مثل سیر و سرکه در من میجوشید این بود که یک گاز اساسی از بازوهای آقای استاد بگیرم.