پست قبل قرار بود یک پست ادامهدار باشد. با اینکه زمان پابلیش کردنش حوصلهام نرسیده بود به تایتلی فکر کنم، عصر موقع برگشت به نام مضحک "همه متاهلهای من" رسیده بودم که چندین شماره ادامه پیدا میکرد و به معرفی آدمهای مختلف، از طبقات اجتماعی مختلف با سن و سال و تحصیلات و شکل و شمایل های گوناگون میپرداخت که یک خصیصه مشترک داشتند "متاهل بودند و به من گیر داده بودند." بعد وقتی خواستم قسمت دوم را بنویسم، یکهو فکر کردم که چی؟ گیریم آمدم و همه اینها را نوشتم؟ چه نتیجهای قرار است بگیرم؟ غیر از این است که میخواهم بپرسم چرا من؟ چرا اینهمه آدم متضاد و جورواجور که به پستم میخورند اینطور از آب درمیآیند؟ که هرکدامشان سرشان به یک آخوری از زندگیشان گرم است و لابد در من چیز مشترکی میبینند که با این شدت و حدت و اصرار فراوان سعی در متقاعد کردنم دارند. واقعا میخواهم بدانم چی در من هست که آدمهای اینچنینی را جذب میکند؟
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 11:9 توسط آرمیتا
|