غصه‌دار برگشته بودم خانه. يادم نيست چرا غصه داشتم اصلا. اما خوشحال نبودم. از گردش و هرهر و كركر برگشته بودم، اما ته ِ دلم شاد نبود. راضي نبود. غم بود، عميق هم بود. بعد نشسته بودم پشت كامپيوتر و رفته بودم سراغ ميل‌باكسم. از فرسنگها فاصله برايم ايميل زده بود كه "قول داده بودم اولين پيك رو اينجا به سلامتي تو بخورم. من سر قولم بودم." لبخند زده بودم كه من هيچ ياد چنين حرفي نبودم. فقط آن لحظه شنيده بودم و گذاشته بودم در كتگوري حرفهايي كه زده ميشوند كه چيزي گفته شده باشد، توجهي جلب شده باشد و بعد بايد بسپاريشان به باد. جمله بعد نوشته بود "حالا مست ِ مستم... فقط خواستم بدوني... مستي و راستي: من دوستت دارم" . من با همان لبخندي كه روي لبم نشسته بود، گريه كرده بودم و هيچ نفهميده بودم چرا.