يك دوستهايي توي زندگي آدم هستند، كه رفيق گرمابه و گلستان نيستند.  دوست ِ ديدنهاي هر روز و هر هفته نيستند. آدم گردشهاي گاه‌به‌گاه و هوسهاي بي‌دليل و بادليلت نيستند. پايه ثابت صحبتهاي تلفني و درددلهاي وقت و بي‌وقت نيستند. با اينحال شبي وقتي با حال نزار و خراب از مطب دكتر مي‌آيي بيرون، ميتواني با اطمينان خاطر و فراغت بال شماره‌شان را بگيري، تند تند و بي‌امان حرف بزني، بغض كني حتي و صدايت بلرزد و ته دلت قرص باشد كه آدم ِ آنطرف ِ خط هوايت را دارد، حواسش به تو هست.