کاش دانه های دلمان پیدا بود...
۱-امروز از آن روزهای چرا آب تو تلمبه است چرا گوشت کوب قلنبه است، بود!
۲- من نمی دانم اگر از این جماعت ایرانی، فضولی، خود شیفتگی و دورویی شان را بگیری چه انگیزه دیگری برای زندگی پیدا می کنند!
۳- داری با صمیمی ترین دوستت حرف می زنی، فرض کن موضوع صحبت هم یکی از مسائل خصوصی زندگی توست. بعد همانطور که گرم صحبتید یک لحظه از آن طرف خط می شنوی که شوهر گرامشان یک کامنت در مورد حرف های شما از خودشان می تراوشند... در اینجا هنگ می کنی که درست شنیدی یا نه. می گویی هی فلانی، الان همسرت چی گفت احیانا؟ و اوج داستان اینجاست که دوست دلبندت می خندد و می گوید: هیچی گفت ... و درست عین کامنت را تکرار می کند. حالا تو می مانی با فهم این موضوع که دوست عزیزت از دغدغه های تو یک پرزنتیشن برای همسرشان داده اند چه کنی. خودت را آتش بزنی؟ دوستت را آتش بزنی؟ یا کلا گزینه جانگداز بی خیالی را انتخاب کنی.
۴- می گوید: وای دریا مادر شوهرم چند روز پیش پرسید اون روز که رفتید بیرون فلانی هم با شما بود یا نه؟ (این فلانی خودش موضوع شخصی زندگی یک بنده خدایی است) می گویم: خب تو چی گفتی؟ و در حالی این سوال را می پرسم که قبلش در ذهتم چراغی روشن شده که مادر شوهر تو از کجا فلانی را می شناسد؟ یا اصلا چرا باید بشناسد. جواب می دهد که گفتم بله که بود و کلی هم تعریفش را کردم... و تو باز هنگ می کنی که آخر یعنی ملت اینقدر بیکار شده اند که از آن طرف دنیا پول کارت تلفن یا اینترنت بدهند و وبکمشان را روشن کنند و بعد از کلی دنگ و فنگ از شما در مورد زندگی خصوصی دو نفر دیگر بپرسند!
۵- تو را به خدا بس کنید. این حرف ها را به خودم نمی گویم! نه چون هیچ وقت روی اعصاب کسی مسابقه دو نداده ام، که داده ام! خوب هم داده ام! اما همیشه و همیشه سعی کرده ام هیچ سوالی از کسی نپرسم، سرم را داخل زندگی خصوصی کسی نکنم و بخصوص از مسائل خصوصی و نیمه خصوصی آدم های اطرافم که یا از روی اعتماد شنوایشان بوده ام یا محض ارتباط فهمیدمشان پیش کسی، به خصوص اعضای خانواده ام روده درازی نکنم. نکنید آقاجان! نکنید این کارها را!