دیشب در ساحل یکی از شهرهای اطراف مسابقه آتش بازی بود. شروع کننده مسابقه جامائیکا بود که ساعت ده شب از داخل کشتی در وسط دریا منورهایش را به آسمان پرتاب کرد. سیزده دقیقه بی وقفه. شرکت کننده بعدی آلمان بود که نیم ساعت بعد شروع کرد. آن هم سیزده دقیقه.

شب خوبی بود... انعکاس نورهای رنگی روی سطح آب، آسمان ستاره باران، صدای موج و بادی که لابه لای موهات را پر از شن می کرد... همه چیز برای یک شب فراموش نشدنی مهیا بود.

پ.ن: یک از دوستانم در فیسبوک صدای ربنای شجریان را شیر کرده. وقتی شنیدمش بی نهایت دلم هوس آن فضا را کرد، فضای ربنای دم افطار و حتی سریال های بعدش. یاد پارسال افتادم. از ظهر خواهرم بهم زنگ می زد که برای افطار چی هوس کردی، من هم دم افطار بعد از یک روز خوب کاری یکراست می رفتم سر سفره رنگ رنگی که برایم پهن شده بود. بدون اینکه حتی سر سوزنی فکر کنم سال دیگر ممکنه همه چیز چقدر فرق داشته باشد. حتی آرزوهایم.

پ.ن: هر چقدر تلاش می کنم اما آن فضا اینجا احیا نمی شود.